قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2822

تاريخ الفي ( فارسى )

محاصره نمود . منشأ فرستادن لشكر به آن شهر آن بود كه رافع مذكور ، در اواخر زمان يحيى ، كشتى از براى سوداگرى ساخته بود ، و سوداگرانى كه هميشه در كشتى يحيى به سوداگرى مىرفتند به كشتى خود درآورد . يحيى ، به واسطهء عادتى كه داشت در مدارا كردن با خلايق ، از اين معنى نرنجيد و با رافع در اين باب مناقشه نكرد . و چون يحيى فوت شد ، پسرش ، على ، اين حركت را بسيار ناخوش دانسته در مقام انتقام از رافع شده لشكرى بر سر او فرستاد . رافع چون طاقت مقاومت على نداشت ، بالضّروره پناه به رجار « 1 » فرنگى برد . ميانهء او و علىّ بن يحيى دوستى تمام بود . رجار در مقام امداد رافع شده جمعى كثير از فرنگان را در كشتى نشانيد و به مدد رافع فرستاد . اتّفاقا ، گذر كشتى رجار بر حوالى مهديه افتاد كه دار السّلطنهء علىّ بن يحيى بود . و چون محقّق شد كه ايشان به مدد رافع مىروند ، على نيز كشتى ديگر را مستعد ساخته با سپاه انبوه در حال در عقب آن كشتى روانه كرد ، كه مبادا مردم كشتى اوّل را كه به قابس رفته مقاومت ايشان نتوانند كرد . اتّفاقا ، آن هر دو كشتى برابر به قابس رسيدند . و چون رافع ، صاحب قابس ، بر اين حال اطّلاع يافت ، مطلقا از شهر بيرون نشد و با مردم رجار ملاقات ننمود . بنابراين ، فرنگان بازگشته به جانب صقليّه « 2 » رفتند . سپاه على بن يحيى شهر قابس را محاصره داشتند و كار بر اهالى شهر به تنگ آوردند . رافع چون ديد كه با اين كثرت در شهر بودن معنى ندارد ، بالضّروره لشكر بسيار از قبايل عرب جمع آورده شهر را به شخصى از معتمدان خود سپرد و خود با حشم و سپاه بسيار متوجّه مهديه شد . و چون به آن حوالى رسيد ، مدتى مديد ميانهء او و سپاه علىّ بن يحيى محاربات بود . آخر الأمر ، رافع طاقت نياورده به جانب قيروان رفت و آن شهر را جبرا و قهرا گرفته متصرّف شد . چون خبر گرفتن قيروان به سمع علىّ بن يحيى رسيد ، لشكرى بسيار به دفع او فرستاد . رافع چون تاب جنگ آن جماعت را نداشت ، قيروان را گذاشته باز به جانب قابس رفت ، و جمعى از صلحا و علما در ميان انداخته با علىّ بن يحيى صلح كرد . امّا ميانهء علىّ بن يحيى و رجار فرنگى كه قبل از اين دوستى بود ، به واسطهء امداد او به رافع ، دوستى را مبدّل به عداوت كرده رجار شروع در بىاندامى « 3 » كرد ؛ و علىّ بن يحيى تاب حركات او نياورده در مقام [ 4 ب ] جمع سپاه شد . و چون اين خبر به رجار رسيد ، دست از آن حركات ناشايسته كه مىكرد بازداشت . و از جمله وقايع اين سال قتل لؤلؤ ، خادم ملك رضوان بن تتش بن الپ‌ارسلان سلجوقى ،

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : وجار . مراد لئون روژه پادشاه جزيرهء سيسيل است . روژه را در مآخذ اسلامى « رجار » مىنامند . ( 2 ) . هر سه نسخه : صقلبه . نام جزيرهء سيسيل در مآخذ اسلامى . شهرى ميان شبه‌جزيرهء ايتاليا و تونس . ( 3 ) . در اينجا مراد بىحرمتى و كار ناشايست است .